
|
+ نوشته شده توسط میسا در دوشنبه شانزدهم آذر 1388 و ساعت
19:50 |
((...و چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم تمام عمر قفس میبافت اما به فکر پریدن بود)) + نوشته شده توسط میسا در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 و ساعت
9:13 |
سودای ناله های من بدون رویا به طرف موج غریب دریا میروند......
بی پاسخ دوباره به دل مصیبت خورده ی من باز می گردد........ مرغ امین من درمیان قفس ناخدای عشق محبوس شد!!!!!!!!!!!!! نا امید از دست های عاشق کبود من ...... چگونه می توانم در میان دست های تو بمیرم.. رویایی غروب من طوفانی بی فرداست + نوشته شده توسط میسا در پنجشنبه پنجم آذر 1388 و ساعت
11:39 |
ای کاش می دانستم بعداز مرگم اولین اشک از چشمان چه کسی جاری می شود واخرین سیاهپوش که مرا به فراموشی می سپارد چه کسی خواهد بود + نوشته شده توسط میسا در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 و ساعت
19:21 |
باز رفتنت را باور ندارم
درامتداد شب به حلقه های ستاره نگاه میکنم باز رفتنت وهجرانت را باور ندارم. اشک های خیس من روی صورتم همچون حلقه های ستاره برگونه های من جاری شدند.من بی تو تنها وبی کس شده ام. تمام زندگی من خزون و دلم من رنگ غروب خزون شده است. این دل من همچون دیووانه شب گرد به سوی تو به تپش افتاده. ای کاش میدونستی قلب من هر شب به سوی تو پرواز می کند.. کاشکی می دونستی این هجران تو سکوتم را تا ابد بر زبان کشیده است. + نوشته شده توسط میسا در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت
10:18 |
میدونم چشمای رنگی ندارم صورت خیلی قشنگی ندارم میدونم کوچیک خونم میدونم خیلی بی نام ونشونم میدونم میدونم ساده است لباسم عزیزم واسه تو یه ناشناسم عزیزم صدای خوبی ندارم عزیزم اما برای عشق تو می نویسم + نوشته شده توسط میسا در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 و ساعت
9:55 |
+ نوشته شده توسط میسا در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 و ساعت
14:43 |
غریب و گستاخ درمیان غربت اندوه چشمانم....
بی کس بی اشیانه در میان جمع مردمانم.... بی محبت در پی محبت از میان مردمانم.... بی کس وبی نصیبم از عالم نافرجامم .... بیمار توام ای طبیب تنهایی ام .... سکوت تو تازیانه ایی بر قلب ارام من.... شاعری رااموختم که برایت بگویم.... بگویم ناله های هرشبم را .... بگویم برایت ای دل تنهای من .... مرا هرگز تنها نزار من غریبم در این دنیای پست.... ای خدا چرا من باید تنها باشم چرا باید زاده ی غریب تنهایی وبی کسی باشم.چرا باید روزی هزار دفعه ارزوی مرگ بکنم ..چرا ناامیدم .....کمکم کن خدا به من صبر بده که بتونم همه چیز رو فراموش کنم حتی وجود خودم رو هم فراموش کنم.میسا تنها..... + نوشته شده توسط میسا در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 و ساعت
15:38 |
+ نوشته شده توسط میسا در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 و ساعت
15:18 |
فرسوده ام بی تو در این شب های زمستانی غبار اندوه تنهایی بر پیراهن سیاه محبت من تنیده است.دیوان قصه های من پر شده از تنهایی ونبود تو کنارمن تمام لحظه ای من شوم وعبس شده است بی تو مرده ام در این جاد ه ی تنهایی.صحرای دلم سرد وتاریک است.سرود هستی ام نمناک وبی حس است شریان های قلبم ناامید از تپش قلب بی توست.سکوت میکنم در برار تمام سختی ها به قلبم امید میدهم که تو باز ایی من یقین دارم که تو باز می ایی چقدر خوب است مردن در کنار اشک های نقره ایی خیال ارزوها..............میسای تنها
+ نوشته شده توسط میسا در یکشنبه بیست و نهم دی 1387 و ساعت
10:5 |
|
|