زندگی غریب دختر دل شکسته
برای کسی نمی نویسم وبرای خودم هم نمی نویسم
تشنه ی چشمان مست سیاهتم مرا سیراب کن .از سوی بارون چشمای من نغمه ی جدایی را نخوان.مرا مسپار میان گردو غبار رویا های تلخ.مرا دریاب که زندگی ام توام با هجوم دلتنگی توست.هرگاه قلم را در جوهر اشک هایم میگذارم ناخداگاه قلم به سوی دلتنگی هایت روانه می شود. از فاصله ی اسمان تا زمین تو را می خوانم .شاید بیایی ولی افسوس که امدنت در ذهن من پروا ندارد. پس اهسته در دلم زمزمه می کنم .خدایا تا سیرابم نکردی مرا خاک مکن......... کمی تنها کمی بی کس کمی از یاد رفته نمیدانم مرا ایا گناهی هست. که شاید به جرم ان غریبی وجدایی هست ؟ مرا این گونه باور کن. ((...و چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم تمام عمر قفس میبافت اما به فکر پریدن بود)) بی پاسخ دوباره به دل مصیبت خورده ی من باز می گردد........ مرغ امین من درمیان قفس ناخدای عشق محبوس شد!!!!!!!!!!!!! نا امید از دست های عاشق کبود من ...... چگونه می توانم در میان دست های تو بمیرم.. رویایی غروب من طوفانی بی فرداست ای کاش می دانستم بعداز مرگم اولین اشک از چشمان چه کسی جاری می شود واخرین سیاهپوش که مرا به فراموشی می سپارد چه کسی خواهد بود درامتداد شب به حلقه های ستاره نگاه میکنم باز رفتنت وهجرانت را باور ندارم. اشک های خیس من روی صورتم همچون حلقه های ستاره برگونه های من جاری شدند.من بی تو تنها وبی کس شده ام. تمام زندگی من خزون و دلم من رنگ غروب خزون شده است. این دل من همچون دیووانه شب گرد به سوی تو به تپش افتاده. ای کاش میدونستی قلب من هر شب به سوی تو پرواز می کند.. کاشکی می دونستی این هجران تو سکوتم را تا ابد بر زبان کشیده است. میدونم چشمای رنگی ندارم صورت خیلی قشنگی ندارم میدونم کوچیک خونم میدونم خیلی بی نام ونشونم میدونم میدونم ساده است لباسم عزیزم واسه تو یه ناشناسم عزیزم صدای خوبی ندارم عزیزم اما برای عشق تو می نویسم
| Design By : Night Skin |





